(( جویند همه هلال و من ابرویت گیرند همه روزه و من گیسویت
در دوره ی این دوازده ماه مرا یک ماه مبارک است آن هم رویت))
سلام به همه ی دوستان خوبم
با آرزوی قبولی طاعات و عباداتتون.یک غزل جدید تقدیمتون میکنم .
خبر رسیده که بالا گرفته کار شما
و سخت وفق مراد است روزگار شما
به سر رسیده زمستان آن حوالی،آه....
چه نعمتی ست حضور پر از بهار شما
شنیده ام که بهایی به شهر بخشیدید،
که شهر ،وام گرفته از اعتبار شما
سند به نام شما می زنند دلها را
به این بهانه که هستند بی قرار شما
چقدر جبر قشنگی برای آدمهاست،
که دل دهند همیشه، به اختیار شما
رقیبهای خودم را عجیب می فهمم
نمی شود که نباشد کسی دچار شما
خبر رسیده که یادی نمی کنید از من
خوشا به حال کسانی که در کنار شما....
شما ،که کاسه ی صبر مرا نمی بینید،
مرا،که مانده ام عمری به انتظار شما
چقدر دور شدید از دو دست خواهش من
چقدر فاصله دارم من از دیار شما
غم زمانه خورم یا فراق یار؟،اصلا
به طاقتی که ندارم،کدام بار شما....؟
